جوانان باید خوب درس بخوانند

دانشگاهی که در آن نبض انقلاب نزند،

تضمین کننده آینده کشور نیست

 

بارها در مجامع دانشجویی گفته‏ام که در این نظام مردمی، دانشجویان که طبقه پیشرو و پیشاهنگ و زبده و با نشاط پیکره اجتماع هستند، باید در سازندگی آینده و ترسیم حرکت عمومی جامعه، بیش از جاهای دیگر نقش و اثر داشته باشند. این تأثیر، با دو عاملی که باید در کنار هم باشند، تحقق پیدا می‏کند:

عامل اول، درس و علم و تحصیل است. جوان‏ها باید خوب درس بخوانند و اساتید هم باید آنها را تربیت کنند و آینده علمی و عملی کشور را تأمین و تضمین کنند.

عامل دوم، جهت فکری و سیاسی و انقلابی دانشگاه است؛ آن چیزی که به علم هم جان و روح و جهت خواهد داد در بیانات حضرت امام ره و وصیت‏نامه ایشان، به این نکته اساسی بسیار توجه شده است. دانشگاه لاابالی و بیگانه از ارزش‏های دینی و بی‏تفاوت و خونسرد نسبت به مفاهیم و جهت‏گیری‏های انقلابی، دانشگاهی که در او نبض انقلاب نزند، دانشگاهی که اعضایش چه دانشجو و چه استاد نسبت به حرکت انقلابی ملت ایران و برای پیشاهنگی و پیشقراولی، احساس تکلیف نکند و نقش درجه یک را در کار انقلاب نداشته باشد، دانشگاهی نیست که امید بخش و تضمین‏کننده آینده و مورد نظر امام ره باشد. دانشگاه جهت‏دار، به شدت متمایل به ارزش‏های اسلامی است

منبع: کتاب نکته های ناب (جلد اول)


به نقل از : سايت تبيان

نامه 1نهج البلاغه

نامــه1
به كوفيان، آنگاه كه از مدينه به بصره حركت مى كرد

ضرورت آگاهى مردم از توطئه دشمنان
از بنده خدا «على» امير مؤمنان به شهروندان كوفه از برجستگان انصار و بزرگان عرب:
امّا بعد، من سرنوشت عثمان را براى شما به گونه اى گزارش كنم كه گويى خود ناظر آن بوده ايد:
مردم در آغاز از او انتقاد كردند و عيوبش برشمردند، و من از مهاجران كسى بودم كه بيشترين سعيم نرنجاندن و كمتر سرزنش كردن او بود. امّا «طلحه» و «زبير»، رام ترين حركتشان درباره او «دويدن» و نرم ترين راندنشان «دواندن» بود.
«عايشه» نيز در مورد عثمان گرفتار خشم نابهنگام شد و در نتيجه زمينه قتل او به دست مردم خشمگين فراهم آمد، و آنگاه از روى ميل و رغبت بدون هيچ اكراه و اجبارى با من بيعت كردند.
مدينه، پايگاه هجرت پيامبر(ص)، از جا كنده شده و مردم آن بيرون ريخته و چون ديگ جوشان به هيجان آمده و انقلاب به اوج خود رسيده است. هرچه زودتر به زير پرچم فرمانده كل حاضر شويد و به جهاد با دشمنان سبقت گيريد ان شاءاللّه

برگرفته از :

http://www.nahjolbalagheh.org


شعری از زنده یاد محمد رضا آقاسی

شعرهای زنده یاد آقاسی در زمان جاری اند و با گذشت تاریخ گرد کهنگی و پوسیدگی بر آنها نمی نشیند. شعر زیر را بخوانید! گوئی محمدرضا آقاسی این شعر را همین امروز و برای سال88 سروده است:


ای خداوندان ملک عافیت

والیان مسند اشرافیت

ای خداوندان رنگین نامه ها

صاحبان مکر در هنگامه ها

من یقین دارم مسلمان نیستید

چون ولی را تحت فرمان نیستید

من در این آشفته بازار شما

پرده برمی دارم از کار شما

ادامه نوشته

شعر روزنامه رسالت

روزنامه رسالت با چاپ سروده‌ای نوشت اگر فضای اختناق در کشور حاکم نبود خیانت سبزها را برملا می‌کرد.

در این شعر که به سبک ترانه سروده شده آمده است:

بیدارشو مسلمان، حریمت را شکستند
قرآن به نیزه کردند، دل رهبر شکستند

بهانه خوبی بود، تقلب میلیونی
دروغ‌هاشون روشد و باز هم از رو نرفتند

مبارزه با غزه جمهوری ایرانی
نقاب‌هاشون کنار رفت، باز هم کنار نرفتند

ولایت‌فقیه رو، که امام گفت اصوله
با همه ارزش‌هاش، به زیرپا گذاشتند

یادت می‌یاد فلانی، گفتی یار امامی؟
دیدی که پیروانت، عکسش رو پاره کردند

یادت می‌یاد اون موقع، نخست وزیر بودی
کیا بودن به امام، جام زهررو خوراندند

طلسم ارزش‌ها رو، یکی یکی شکستند
هنوز روی ویبره‌ای، پاشو ببین چه کردند

تو سیدی لعنتی، آخه از تو بعیده
جون جونی‌هات عاشورا، پرچم‌ها رو سوزاندند

این اصلاحات همین بود که وعده شو می‌دادی؟
مسجدها رو سوزاندند، علم‌ها رو شکستند

مناظره یادته، حس خطر می‌کردی؟
با چیز چیزات فهمیدم، چه اشتباهی کردند

برو به دوستات بگو ،دست از فتنه بردارید
دیدی که این مردم هم، اتمام حجت کردند

بترسید از روزی که صبر رهبر سربیاد
همه تون رو گرفتن، به دم تیغ سپردند

مملکت ولایی، جای فتنه‌گران نیست
مردم انقلابی، پای نظام نشستند

بزرگ‌تر از شمارو، مردم و رهبر ما
دوره‌های گذشته، به زیر پا گذاشتند

بشین دیگه مخملی، دعوا و آشوب بسه
هنوز از این مملکت، بسیجی‌ها نرفتند

حرف‌هام زیاده ولی، فضای اختناقه
گرنه راحت می‌گفتم، چه خیانت‌ها کردند

تهران همون کربلاست، امویان به راهند
خوارج و نهروان، کمر به فتنه بستند

 

**********************

ای خداوند! به علمای ما مسؤولیت و به عوام ما علم  و به دینداران ما دین و به مؤمنان ما روشنایی و به روشنفكران ما ایمان و به متعصبین ما فهم و به فهمیدگان ما تعصب و به زنان ما شعور و به مردان ما شرف و به پیران ما آگاهی و به جوانان ما اصالت و به اساتید ما عقیده و به دانشجویان ما نیز عقیده  و به خفتگان ما بیداری و به بیداران ما اراده و به نشستگان ما قیام و به خاموشان ما فریاد و به نویسندگان ما تعهد و به هنرمندان ما درد و به شاعران ما شعور و به محققان ما هدف و به مبلغان ما حقیقت و به حسودان ما شكاف و به خودبینان ما انصاف و به فحاشان ما ادب و به فرقه‌های ما وحدت و به مردم ما خودآگاهی و به همه‌ی ملت ما، همت تصمیم و استعداد فداكاری و شایستگی نجات و عزت ببخش!
دکتر علی شریعتی

رنجنامه(قسمت نخست)

چیزی شبیه مقدمه:

آقای منتظری مرده است!! این مطلبی است که کمتر از ده روز پیش در سراسر ایران پیچید و در زمان اندکی در خروجی رسانه های مخالف خط ولایت و اسلام قرار گرفت.موضع ما که تمام افتخارمان در دنیا و آخرت این است که سایه ولایت فقیه برسرماست همان موضع حضرت آقاست که در پیام تسلیت درگذشت آقای منتظری مطرح کردند.اما لازم دیدم که برای شناخت بیشتر این شخصیت تاثیر گذار در تاریخ انقلاب اسلامی رنجنامه سید احمد خمینی را به ایشان بر روی وبگاه قرار دهم تا بیشتر از پیش با تاریخ انقلاب اسلامی آشنا شویم.این مطلب کمکی است برای بازشناسی بیشتر جریان فتنه سبزکه در ۶ قسمت بر روی وبگاه قرار می دهم.یاحق

متن رنجنامه سید احمد خمینی به آقای منتظری:

بسم الله الرحمن الرحیم

حضرت آیت الله آقای منتظری دامت برکاته

با عرض سلام و دعا برای سلامتی جنابعالی

مدت مدیدی بود تصمیم داشتم مسائلی را خدمتتان عرض کنم، نه وقتم اجازه می داد و نه حال و ذهنیت جنابعالی را مساعد برای تحلیل واقعیات می دانستم. ولی واقعیات تلخ تر زهری که اتفاق افتاد، زمینه را فراهم ساخت و من نیز احساس تکلیف بیشتر می کنم و با اجازه شما بدون مقدمه و تعارف معموله به سراغ اصل مطلب می روم که مقصر در این واقعه کیست؟

شما راجع به هر کسی که بگویید با شما میانه ای نداشته است، درباره من چنین چیزی نمی توانید بگویید، چرا که از وقتی که خودم را شناختم، مرید و مروج شما بودم. اگر شما همیشه امام را ترویج می کردید من هم همیشه بعد از امام شما را ترویج می نمودم. اگر ترویج شما از امام به عنوان یک مجتهد مسلم پرفایده بود، ترویج من هم به عنوان فرزند امام از شما موثر بود. در سال 58 من قائم مقامی رهبری شما را به خیال اینکه رضای خدا در آن است عنوان نمودم.

حضرت آیت الله

باور نمی کردم روزی بیاید که ناچار باشم نامه ای تلخ برایتان بنویسم. ولی از آنجایی که هنوز مانند سال 58 بر عقیده خود پابرجا هستم که امام مظلوم است، لازم دیدم با نوشتن چند جمله ای در مورد شما و مواضع شما، جنابعالی را خسته کنم.

امروز که این نامه را برای شما می نویسم قلبم آرام و مطمئن است که وظیفه دوستی و ارادت و صداقت را تا آنجا که در توان داشته ام، انجام داده ام و از آنجا که هر روز احتمال می دادند به واسطه برخوردها ومواضع شما این حادثه اتفاق بیافتد صریحا و به دفعات به اقای هادی هاشمی داماد حضرتعالی گفتم که اگر قضایا به همین شکل ادامه پیدا کند، علی الظاهر امام تحمل نخواهند کرد و مصلحت نظام را بر همه چیز و همه کس مقدم می دارند. و همین پیغام را به شما دادم، ولی هیچ گونه فایده ای نکرد و من مطمئنم که آقای هادی هاشمی به این نتیجه رسیده بود که امام و نظام چاره ای ندارند، جز اینکه دنبال آقای منتظری بدوند و چرا آقای منتظری آنچه را که مایل است نگوید؟ پس باید بگوید و امام هم باید قبول کند، که این حرف را از لابلای چند ساعت بحث با او درآوردم.

من برای اینکه این حادثه پیش نیاید بارها فقط و فقط برای دیدن آقای هادی به قم آمدم و با او در تمام زمینه ها بخصوص این قضیه تلخ صحبت کردم و بازگشتم به او گفتم که این کار من صرفا برای دوستی و علاقه به آقاست. یک مرتبه فکر نکنید از موضع ضعف است. او می گفت من می دانم. ولی من می فهمیدم که اینگونه فکر نمی کرد و معتقد بود ما از روی احتیاج این گونه برخورد می کنیم. چرا که حضرتعالی را نمی شود کنار گذاشت، پس چرا او و طیف آقا مهدی از دهان حضرتعالی مسائلشان را حل نکنند.

حضرت آیت الله

من به آقای هادی هاشمی در یکی از ملاقاتهای چند ساعته ام گفتم که آقای منتظری مانند ظرف شیشه ای می ماند و امام ظرف فلزیند، اگر به هم بخورند ایشان خرد می شود. به ایشان بگویید امام نشان داده است که در مقابل مصلحت نظام و اسلام از هیچ چیزی نمی گذرند. ولی متاسفانه بعدا که از ایشان پرسیدم که به آقای منتظری گفتی؟ گفت: نه، مطلب تند بود. به ایشان گفتم: به آقای منتظری بگویید، این حرف درستی نیست که ((یا تمام حرفهای مرا باید رادیو تلویزیون بگذارد و یا من فریاد می کشم که سانسور است)).

گفتم: حرفهای ایشان به ضرر خودشان است. در آینده صحبتهای ایشان را کنار صحبتهای امام می گذارند و به عنوان مخالف امام نمی گذارند ایشان پا بگیرد.

حضرت آیت الله منتظری

قبل از انقلاب همه غیر از امام از منافقین دفاع می کردیم (دفاع از بازرگان و باند ایشان که مسئله ای نبود). نامه شما و آقای طالقانی و آقای مطهری در دفاع از منافقین به حضرت امام و پشتیبانی تمامی دست اندرکاران مبارزه از آنان، چیزی نیست که مخفی باشد. در سفری که قصد داشتم نجف، خدمت امام برسم با یکی از دوستان ملاقات کردم. ایشان به من گفت: به امام بگویید تایید از مجاهدین را هر چه سریعتر انجام دهند که دیر می شود و عقب می مانیم. خدمت امام مطلب را عرض کردم. امام فرمودند: ((آقایان منتظری و طالقانی و مطهری هم مرا تشویق به دفاع از آنان کردند، ولی شماها متوجه نیستید. د.ستان خارج از کشور هم در این مورد به من فشار آورده اند، ولی آنها هم سرشان کلاه رفته است)).

بعد از انقلاب من مانند امروز شما، فکر می کردم که می شود منافقین و لیبرالها و سایر گروههایی را که در مبارزه دخالت داشتند جذب نمود. بنابراین به آنها نزدیک شدم. من بارها به مرحوم شهید والامقام دکتر بهشتی و آقایان هاشمی و خامنه ای می گفتم: اگر شما به مسئله ای رسیدید، من به آن عمل می کنم؛ ولی معتقدم که این گروهها را می شود جذب کرد. دیری نپایید که دیدم این گروهها سرم کلاه گذاشته اند.

شبی تا صبح فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که من غیر از آقایان بهشتی و هاشمی و خامنه ای . افرادی که در این ردیف می باشند، هستم. آنها خود با بقیه فرق می کنند، ولی من فرقم با بقیه این است که تنها فرزند امام هستم و تنها به خاطر فرزند امام بودن است که مورد علاقه دوستان و بعضی از مردم هستم. تصمیم گرفتم این مسئله را بنویسم و هیچ کاری را که برخلاف میل رهبری و دوستان مورد اعتماد رهبری است انجام ندهم. و این مطلب را نوشتم و روزنامه ها هم منعکس کردند. همیشه از خداوند خواسته ام تا همیشه در موضعی که باید باشم قرارم دهد. و هیچگاه ادعایی بیش از آنچه هستم نداشته باشم. از قبیل من هزاران طلبه در حوزه ها مشغول درس و بحثند که تنها فرقشان با من در این است که فرزند امام نیستند. اکنون تمامی دوستان مخلص شما، از شما می خواهند تا از مواضعتان که نتیجه القائات شیطانی بوده است عدول نمایید. مسلم است که این کار شهامت می خواهد. ولی خیر شما در این است که به اشتباهات خود اعتراف کنید که اعتراف به اشتباه خیلی بهتر از اصرار بر گناه است.

حضرت آیت الله

به آقا هادی گفتم که امروز افراد اهل تقلید و روحانیون، یا مقلد امام هستند و یا مقلد غیر امام هستند. آنها که مقلد دیگر مراجع بزرگوار اسلامند با بودن امام حاضر نشدند از حضرت امام تقلید کنند، چه رسد به شما. از طرفی دیگر، که اگر مرجعشان بعد از امام فوت کند، طرز تفکرشان بگونه ای است که جذب افرادی غیر از شما می شوند و اگر قبل از امام مرجعشان فوت کند به عقیده من بسیاری از آنان مقلد امام نخواهند شد. آن دسته هم که مقلد امام بشوند، مسلما مقلد شما نمی شوند. اما مقلدین امام بر سه گونه اند: یا با شما دشمنند. یا با شما دوستند و یا بی طرفند.

آنها که مقلد امام هستند و با شما دشمنند، می دانید تعدادشان کم نیست. مسئله شهید جاوید، مسئله فدک، مسئله مهدی هاشمی و از این قبیل مسائل که در مورد آنها حساسیت است کم نیست و درست روی همین زمینه بود که ما اصرار داشتیم، آقای شیخ نعمت الله نجف آبادی(مولف کتاب شهید جاوید) در حسینیه جنابعالی مباحثه نکند و متاسفانه شما زیر بار نمی رفتید. حتی روحانیونی هستند که با انقلاب نه تنها میانه ای ندارند که مخالف هم هستند، ولی امام را قبول دارند. چرا که معظم له را شخصی می دانند دارای ولایت محکم؛ ولی با شما مخالف هستند. چرا که – به غلط – شما را فردی می دانند ضد ولایت.

روحانیون اصفهان را در نظر آورید – اصفهانی که شهر شماست – ببینید چه تعداد از روحانیون سرشناسی هستند که با شما میانه خوبی ندارند و یا دشمنند.حال دشمنی بر سر چیست؟ و در شهرهای دیگر وضع چگونه است – که مسلما بهتر از اصفهان نیست – بماند.

این افراد بعد از امام، که با شما دوست نمی شوند، بلکه جرات پیدا می کنند و نقاط ضعف شما را بزرگ می کنند و علنا با شما دشمنی خواهند کرد آن وقت است که می گویند امام با لیبرالها بد بود، آقای منتظری خوب. امام بچه های اطلاعات را که جانشان را کف دستشان گذاشته اند، سربازان امام زمان(عج) می دانست، آقای منتظری از ساواکیهای شاه بدتر می دانست و مدرکشان نوشته های جناب عالی خواهد بود. چرا که امروز اطرافیان شما خواسته اند تا شما ژست آزادی خواهی بگیرید.

اما آنانی که مقلد امام هستند و بی طرفند، ممکن است بعد از امام بعضی از آنان از شما تقلید کنند ولی از آنجایی بدون انگیزه هستند علی الظاهر بیشتر آنها از شما تقلید نمی کنند. از آن گذشته، این عده، اهل اینکه خود را به آب و آتش بزنند نیستند و از آنجا که شما زمینه امام را ندارید و دشمن زیاد دارید، به محض احساس خطر از شما می برند و روی این دسته هم نمی توانید سرمایه گذاری کنید. چرا که، شما اهل مبارزه اید و افرادی را می خواهید  که اهل به آب و آتش زدن خود باشند و این افراد بیشتر جذب روحانیونی می شوند که به آنان القا کرده اند که با مقداری پول باغ بهشت را می توان خرید، جذب آنهایی می شوند که به قول خودشان هم دنیا را داشته باشند، هم آخرت را، جذب روحانیونی می شوند که در نجف و قم بر سر امام آن آوردند که شرم از بازگو کردن آن دارم. جذب کسانی می شوند که با کمال پررویی و بی تقوایی شما را وهابی می دانند.

اما آن دسته از مقلدین امام که دوستدار شمایند، بعد از امام یا از شما تقلید می کنند و یا از غیر شما. و این از آنجا نشات می گیرد که در زمان امام دوستیشان با شما یا بخاطر خدمت های ارزنده شما، به اسلام و امام است و یا بخاطر خودتان است. دوستداران شما که روحانیون خوب و مردم و طلبه های مخلص انقلابند و سختیها و مرارتها کشیده اند نزدیک به تمام آنها حاضر نیستند امام و اهداف امام را رها کنند و شما را بگیرند. یعنی شما را ((بخاطر امام)) دوست دارند. مقصودم این است که اگر امام روزی بفرمایند به شما کاری نداشته باشند، این افراد دور شما نخواهند آمد. امام را رهبر انقلاب می دانند. با انقلاب او بزرگ شده اند و ارزشهای متعالی را در او خلاصه می بینند و شما را هم به خاطر اینکه در خط امام می باشید و امام را ترویج کرده اید و در راه انقلاب اسلامی امام صدمه دیده اید، دوست دارند و اگر شما روی دوستی امام تا آخر تکیه می کردید آنها شما را هم قبول داشتند. چرا که شما را بعد از امام مجتهدی می دانند که می شود در کنارتان با آمریکا و شوروی جنگید؛ ولی اگر شما از امام فاصله بگیرید و حتی اگر امام روزی به شما اخم کنند، آنها نیز بی درنگ به شما اخم می کنند و حاضر نیستند شمای بدون حب امام را تحمل کنند.

اما یک دسته از مقلدین امام هستند که شما را منهای امام دوست دارند و شما را رها نمی کنند، خود قضاوت کنید که این دسته چه تعدادی را تشکیل می دهند ایا با این دسته می توانید به مبارزات خود ادامه دهید یا خواه ناخواه جذب آنها می شوید و آنها هرگونه که مایل باشند شما راهدایت می کنند؟ متاسفانه شما امروز این گونه گشته اید. یعنی نه مقلدین سایر حضرات آیات، مراجع بزرگوار را دارید نه دوستان امام را، که بدون امام شده اید و مانده اید با تعدادی افراد ناباب که اگر درست عمل نکنید، رفته اید.

از آنجایی که در شما صفا و پاکی را سراغ دارم  معتقدم خداوند شما را هدایت و حفظ می کند و از امام ان شاء الله فاصله نمی گیرید. و دوباره دوستان خوب قدیم خود را جذب خواهید کرد. که ان شاء الله این گونه بشود.البته این درصورتی است که یکی دوسال دست به هیچ کار غیر معقولی نزنید و کاملا در خط امام باشید و از لیبرالها و منافقین فاصله بگیرید و از آخوندهای مرتجعی که تا دیروز وهابیتان می دانستند و احتمالا امروز از غالیان امیرالمومنین و نیز از افرادی که تا دیروز سبک سرتان می خواندند ولی امروز مبارزی خستگی ناپذیر، جدا شوید. من فعلا خطر شما را منافقین و لیبرالهای بی دین و مرفهین بی درد نمی دانم. من علاوه بر آنها خطر را در آخوندهای بدجنس متحجری می دانم که در نجف امام را متهم به تارک الصلوه بودن کردند و پانزده سال خون به دل امام کردند. حواستان جمع باشد.

بگذارید به مطلب دیگری بپردازم و در زمینه مسائل ((مهدی هاشمی)) و گرفتاریهایی که مربوط به ایشان می شود مطلبی بگویم.

قبل از بحث در مورد نامه های جنابعالی به امام و بررسی نامه ها و نوارها و مصاحبه های آقای مهدی هاشمی، نظر شما را در قسمتی از پیام امام خطاب به مجلس خبرگان که تیرماه سال 62 صادر گردید جلب می کنم. این پیام بیش از سه سال قبل از دستگیری آقا مهدی است. گویی فقط برای شما نوشته اند و گویی تنها کسی که گوش به آن نداده است شمایید. توجه بفرمایید:

((باید بدانید که تبهکاران و جنایت پیشگان بیش از هر کس چشم طمع به شما دوخته اند و با اشخاص منحرف نفوذی در بیوت شما با چهره های صددرصد اسلامی و انقلابی ممکن است خدای ناخواسته فاجعه به بار آورند و با یک عمل انحرافی نظام را به انحراف کشانند و با دست شما به اسلام و جمهوری اسلامی سیلی زنند. الله الله در انتخاب اصحاب خود. االه الله در تعجیل تصمیم گیری خصوصا در امور مهمه و باید بدانید و می دانید که انسان از اشتباه و خطا مامون نیست. به مجرد احراز اشتباه و خطا، از آن برگردید و اقرار به خطا کنید که آن کمال انسانی است و توجیه و پافشاری در امر خطا، نقص و از شیطان است. در امور مهمه با کارشناسان مشورت کنید و جانب احتیاط را مراعات نمایید.))

گویی امام پنج سال بعد را می خوانده است و کانون خطر را دقیقا از پنج سال قبل نشانه رفته است. آیا خدا را خوش می آید شما گوش به حرف چنین زیرک و باهوشی ندهید؟

اما پرداختن به اعترافات مهدی هاشمی و نامه های جنابعالی به امام را که بیش از دوسال است، دل امام را خون کرده است و امام بنا به مصلحت اسلام و نظام با خاری در چشم و استخوانی در گلو صبر کرده است، به امید خدا شروع می کنم.

قدر مسلم این است که شما در جریان حساسیت مردم و مسئولین روی قضیه مهدی هاشمی بودید و با وجود قرار گرفتن در مظان تهمت و علی رغم هشدارها و تذکرات دوستانه همه ما بخصوص حضرت امام مسئله او را جدی نمی دانستید و متاثر از القائات مهدی هاشمی و آقا هادی هاشمی عمل می کردید.

مهدی هاشمی در صفحه 20 جلد اول پرونده خود آورده است:

((ه: از یک سال قبل از بازداشتم رفت و آمد مسئولین محترم جمهوری اسلامی خدمت آقا شروع شد و همه آنان نسبت به سوابق من قبل از انقلاب و نقاط ضعف بعد از انقلاب خدمت آقا صحبتهایی را مطرح می ساختند، از قبیل رابطه با ساواک، جمع کردن نیروهای تندرو، داشتن اسلحه و مهمات، جریان آقای شمس ابادی و... این روند چندین ماه به طول انجامید و حضرت آیت الله منتظری همچنان در مقابل صحبتهای آنان مقاومت می کردند. من از اخبار رفت و آمدها توسط اخوی که در جلسات آنها حضور داشت مطلع می شدم و سعی نمودم با نوشتن گزارشاتی خدمت آقا تحلیلهای غلط و انحرافی را در جهت جلب نظر ایشان به خودم، و انتقاد از مسئولین کشوری و اینکه منشا این بدگویی ها حسد آنان و ناراحتی ایشان از من است و ... القا کنم تا بلکه نظر حمایت معظم له از خود را تقویت کرده باشم، اخوی نیز سهم موثری داشت و او نیز همین تحلیلها را حضورا با آقا مطرح می ساخت.))

این مسئله نشان می دهد که امام از یک سال قبل از دستگیری مهدی هاشمی تلاش می فرمود که شما را از این چاهی که برایتان کنده بودند، نجات دهند. ولی متاسفانه شما به دفاع از مهدی هاشمی آنقدر اصرار ورزیدید که حضرت امام برای شما نامه ای بسیار خوب و محترمانه ولی در عین حال هشدار دهنده از خطری که از ناحیه مهدی هاشمی شما را تهدید می کرد نوشتند:

بسم الله الرحمن الرحیم

حضرت حجت الاسلام و المسلمین فقیه عالیقدر آقای منتظری دامت ایام برکاته

پس از اهدا سلام و تحیت، علاقه اینجانب به جنابعالی بر خود شما روشن تر از دیگران است به حسب قاعده طول آشنایی صمیمانه و معاشرت از نزدیک مقام ارجمند علمی و عملی شما، مجاهدت با ستمگران و قلدران و رنجهای فراموش نشدنی جنابعالی در سالهای طولانی برای اهداف اسلامی، قداست و وجاهت و وارستگی کم نظیر آن جناب، و بالاتر، حیثیت بلند پایه ای که دنباله این امور به خواست خداوند تعالی برای شما فعلا حاصل است و احتیاج مبرمی که جمهوری اسلامی و اسلام به مثل جنابعالی دارد انگیزه علاقه مبرم است. لهذا این حیثیت مقدس باید از هر جنبه محفوظ و مصون باشد. حفظ این حیثیت به جهات عدیده ای بر شما و همه ماها واجب و احتمال خدشه دار شدن آن نیز منجز است برای اهمیت بسیار آن. با این مقدمه باید عرض کنم این حیثیت واجب المراعات به احتمال قوی بلکه ظن نزدیک به قطع در معرض خطر است خصوصا با داشتن مخالفین موثر در حوزه قم که ممکن است دنبال بهانه ای باشند.

-------------------------------------------------------------------------------------------

به عنوان هدیه دست خط میر حسین موسوی را در زمان نخست وزیری اش مبنی بر جمع اوری عکسهای آقای منتظری بر روی وبلاگ قرار می دهم:

ماجرا از اين قرار است كه...

ماجرا از اين قرار است كه...

هر روز وضع حجاب بدتر مي‌شود. تهاجم فرهنگي گويا كارش را كرده است. فقر و فساد و بي‌عدالتي و... . کسی نمي‌خواهد براي دين كاري كند؟ وضع مسلمانان جهان هم اين است كه مي‌بينيد.

 جنگ تمام شده است. نمي‌دانم چرا هر چه نگاه مي‌كنيم رنگ خدا نمي‌بينيم؟ نگاه ما به همه چيز رنگ خاصي دارد. علم، تكنولوژي، پزشكي، دانشگاه‌، مسجد و... .

تلويزيون ما چيز حرامي نشان نمي‌دهد، اما ربطي هم به تلويزيون انقلاب اسلامي ندارد. توضيحش سخت است. نگاه ما به اين عالم و به امورات گوناگون و از جمله به مسجد، قرآن و دين، نگاهي غيرديني است؛ دردآور‌تر اينكه اصلاً نمي‌دانيم جور ديگري هم مي‌شود به عالم و آدم نگاه كرد.

نگاهمان به جامعه و كشور اين است كه يک سویيس اسلامي بسازيم. اسلامي بودنش هم به اين است كه آدم‌هايي كه در آن جامعه در هم مي‌لولند، مسلمان هستند. راستي استكبار جهاني چه مشكلي با چنين اسلام و چنين انقلابي دارد؟ و اصلاً چه لزومي داشت كه براي دستيابي به چنين جامعه‌اي انقلاب بشود. اين همه خون و اين همه مبارزه براي چه بود؟ خيلي راحت‌تر مي‌شد به چنين جامعه‌اي دست يافت. جبهه‌ی كفر هم خيلي بدش نمي‌آيد.

جامعه‌ی آرماني ما چنين صورتي يافته بود و ما نمي‌دانستيم چرا هرچه راجع به فوايد و مزاياي حجاب صحبت مي‌كنيم، وضع حجاب بدتر مي‌شود. و هر چه از زهد مي‌گویيم جامعه حريص‌تر به دنيا می‌شود. معلوم نبود از کجا ضربه می‌خوریم. هر چه مسابقه‌ی وصیت‌نامه‌‌‌ي‌ امام برگزار می‌کردیم و در تبلیغات رسمی و تعلیمات صریحمان، از امام و آرمان‌هایش سخن می‌گفتیم، امام و آرمان‌های امام هر روز غریب‌تر می‌شد. و ما نمی‌دانستیم چرا؟ مگر ما در سریال‌هایمان نماز خواندن بازیگران را به زور نشان نمی‌دادیم، پس چرا هرچه می‌گذشت نماز خواندن مهجور‌‌تر می‌شد؟ در کدام‌یک از آموزشگاه‌ها به نوجوانان گفته بودیم که مسجد رفتن شرم‌آور است؟! نگفته بودیم. اتفاقاً از جوانی که مسجد می‌رود خیلی تجلیل می‌کردیم. پس چه شد که نوجوان ما از اینکه همکلاسی‌هایش بفهمند مسجد می‌رود، احساس شرمندگی می‌کند؟ چه کسی به مردم گفته بود که عدالت چندان مهم نیست و کجا به مردم آموزش داده بودند که غارت بیت‌المال آنقدرها هم کار بدی نیست؟ چطور شد که مردم هر روز در اخبار دزدی‌های نجومی از بیت‌المال را می‌شنوند و آنقدر برایشان طبیعی است که گویا اخبار آب‌ و ‌هوای کشور را گوش می‌کنند؟! ما نمی‌دانستیم که از کدام ناحیه این بلاها بر ما وارد می‌شود. جامعه از مسير اهداف و آرمان‌هاي انقلاب منحرف مي‌شد و ديگر انقلاب اسلامي اردوگاه ياران امام زمانعليه‌السلام نبود؛ كارگاهي بود براي توليد ملزومات جامعه‌ی توسعه‌يافته.

تازه اينجا بود كه معلوم مي‌شد حفظ انقلاب اسلامي بعد از جنگ، جهاد بيشتري مي‌طلبد. اما ما باز هم سعي مي‌كرديم كه متوجه اين اشتباه نشويم و پرسيديم مگر جامعه توسعه‌يافته از نظر اسلام اشكالي دارد و مگر نمي‌شود كسي در جامعه توسعه‌يافته با اخلاص كار كند و خود را براي ظهور امام زمان عليه‌السلام آماده سازد؟ پاسخي نداشتیم، چون چند مطلب براي ما روشن نبود: ماهيت انقلاب اسلامي، نگاه اداره به دين، يكپارچگی جامعه، اجتماع و اقتضا.

******************

منبع: نشریه سیاسی فرهنگی دانشگاه امام صادق(ع)

نامه فرمانده نيروي انتظامي به موسوي

 

جناب آقاي ميرحسين موسوي

سلام عليكم

ايجاد امنيت كم‌ترين وظيفه نيروهاي انتظامي است كه تاكنون بنا به ملاحظاتي، با همه بي قانوني‌هايي كه تحت لواي هواداري از شما صورت گرفته، ناگزير از كنار وظائف ذاتي خود با غمض عين عبور كرده‌ايم و تازه مورد اتهام هم قرار مي‌گيريم‌!
آنان‌كه انتظار اين همه خويشتن داري را از پليس نداشتند تا اين‌جا خواب‌هاي خود را بي‌تعبير ديده‌اند. مجروح شدن حدود 400 تن از نيروهاي خدوم ناجا، گر چه دل را به درد مي‌آورد ولي‌ از آن دردآورتر تهمت حمله و تهاجم به صفوف مردم است.
از اين رو لازم مي‌دانم نكاتي را خدمت جناب‌عالي عرض نمايم:
1- نيروي انتظامي به واسطه برآوردهايي كه به صورت مستمر از فضاي عمومي جامعه دارد سعي نموده است كه همواره مقتضيات زمان و مكان را با درايت و هوشمندي در تأمين حفظ نظم و امنيت، مدنظر داشته و بر اين اساس با كم‌ترين هزينه بيش‌ترين بهره‌وري را كسب نمايد و در اين فضا، تعامل منطقي با جامعه بعنوان يك راهبرد اساسي فراروي ناجا قرار دارد.
2- بر مبناي برآوردهاي اجتماعي از فضاي ايام انتخابات، نيروي انتظامي سعي كرد با درك شرايط و احساسات قطبي شده ايام تبليغات انتخاباتي، فضاي مساعد را براي طرح ديدگاه‌هاي هواداران و شادابي بخشيدن به فضاي جامعه فراهم سازد و با تمام توان با كنترل احساسات طرفين از بروز هرگونه درگيري جلوگيري كند.
3- گرچه در ايام تبليغات انتخاباتي بسياري از رفتارها چون ايجاد ترافيك سنگين، اختلال در روند عادي زندگي مردم و راهپيمايي هاي خياباني كه عمدتا مغاير با قانون بود و نيروي انتظامي وظيفه قانوني ممانعت را داشت، با خويشتن داري و بردباري تحمل كرد كه اين امر مورد تقدير ستادهاي انتخاباتي كانديداي محترم قرار گرفت.
4- در روز انتخابات، ناجا با تمام توان، فضاي امن را در اقصي نقاط كشور فراهم ساخت و در سايه رعايت ضوابط قانوني بستر امن حماسه 22 خرداد فراهم گرديد.
5- پس از اعلام نتايج انتخابات، هواداران جنابعالي در يك اقدام غيرقانوني با هجوم به خيابانها و برهم زدن نظم و امنيت عمومي فضاي جامعه را به هم ريختند و در سايه اين بي نظمي و بي قانوني عده اي سودجو و اراذل و اوباش به تخريب اموال عمومي، مزاحمت براي مردم، آتش زدن خودروها و موتورسيكلت هاي مردم، شكستن شيشه بانك ها، مغازه هاي هموطنان پرداختند و در اين ميان خود شما و هوادارانتان ديديد كه ناجا منطبق با وظيفه ذاتي و قانوني، با اراذل و اوباش و اغتشاشگران با اقتدار برخورد كرد و با هوادارانتان مدارا و مماشات كرد. اين مدارا تاكنون راهبرد پليس بوده است و خود خوب مي دانيد كه از اين حيث ناجا مورد شماتت و عتاب برخي سايت‌ها نيز قرار گرفته است.
6- اگر چه جنابعالي در پيامي حساب خود و هوادارانتان را از اغتشاشگران جدا نموديد و ناجا هم همواره اعلام كرده است كه حساب اغتشاشگران و اراذل و اوباش از هواداران جداست و نحوه برخوردهاي پليس اين را به اثبات رسانده است ولي واقعيت اين است كه حداقل اغتشاشگران و اراذل و اوباش در سايه فضاي غيرقانوني ايجاد شده توسط شما، به اقدامات تخريب گرانه مي پردازند و در طول سه شب 23، 24، 25 خردادماه در تمام موارد، اغتشاشگران به تخريب و ناامن سازي فضاي عمومي پرداختند.
7- جنابعالي خوب مي دانيد كه ناجا حتي در برخورد با اراذل و اوباش و اغتشاشگران نيز از اختيارات قانوني مقتدرانه استفاده نكرد و با اتخاذ رويكرد تحمل و بردباري و بدون شليك حتي يك تير به كنترل اوضاع پرداخت و شاهد اين مدعا مجروحيت و بستري شدن حدود چهارصد نفر از ماموران جان بركف ناجا مي باشد.
8- بپذيريد كه تجمعات و راهپيمايي هاي غيرقانوني، مشكلات جدي را براي مردم فراهم ساخته و ايجاد ترافيك هاي سنگين و سرگرداني مردم، مزاحمت براي كسبه و مغازه داران، راهبندان هاي طولاني، شائبه دست آويز و ملعبه بودن قانون را توسط هوادارانتان ايجاد مي كند و اين امر برخلاف شان و روحيه قانون گرايانه مورد ادعاي شماست كه همواره در تبليغات انتخاباتي بر آن تاكيد مي كرديد.
در پايان اعلام مي نمايم كه در صورت تداوم رويه كنوني ناجا در راستاي حفظ نظم و امنيت جامعه و مردم، بصورت قاطع با اقدامات غيرقانوني براساس وظايف ذاتي خود برخورد خواهد كرد و جاي هيچ گله اي وجود نخواهد داشت.
فرمانده نيروي انتظامي جمهوري اسلامي ايران
سرتيپ پاسدار دكتر اسماعيل احمدي مقدم

“وزير صهيونيست: ميرحسين موسوي روح جديدي به آزادي بخشيد”



 

به گزارش فارس به نقل از روزنامه صهيونيستي "يديعوت آحارانوت "، "موشه يعلون " رئيس سابق اطلاعات ارتش مدعي شد: موسوي و همسرش روح جديدي به آزادي بخشيده‌اند، بنابراين من تكرار مي‌كنم انقلابي در ايران روي خواهد داد.
وي تاكيد كرد: اتفاقي كه در آنجا در حال روي دادن است نشانه‌هاي دلگرم كننده‌اي براي غرب دارد