سلام علي آل يس
السلام عليك حين تقوم السلام عليك حين تقعد
آقا جان تا كي ميخواهي چشمان خيس انتظارمان را بي پاسخ بگذاري؟ تا كي ميخواهي درهاي كلون شده ي قلبمان را به حال خود رها كني. تا كي ميخواهي اين عاشقان ره گم كرده ات را در اين آشفته بازار بي عدالتي و بي پناهي تنها بگذاري؟ تا كي جمعه ها مي آيند و تو در خواب هم ما را لايق آمدن نمي داني؟
مولاي من مي دانم كه كليد اين قفلهاي يخ بسته ي قلبمان در دستان گرم توست. مي دانم كه فقط تو مي تواني اين درهاي كلون شده را باز كني. آقا جان تا كي نداي
اللهم عجل لوليك الفرج را بر در و ديوار حنجره مان حكاكي كنيم تا با هر دم و باز دم تو را فرياد زنيم.ديگر اين چشمها ناي باريدن ندارد ديگر اين لبها توان فرياد أين الطالب بدم المقتول بكربلا را ندارد. ديگر فانوس هاي قلبمان رو به خاموشي است اما با اين همه، تنها نور اميد قلب ظلمت زده مان تويي.
مولاي من آبهاي اقيانوسها عرق شرم زميني است كه با وجود ميلياردها انسان پر مدعا، تنها اندكي مخلصين ركاب تواند و ما بقي، انسانهاي ره گم كرده اي هستيم كه تظاهر به ياوري تو مي كنيم اما روح و جانمان را به ظواهر رنگ به رنگ دنيا فروخته ايم.
آقا جان پس كي مي آيي تا با فرياد أنا المهدي ات پرچم برافراشته ي عدل الهي را به اهتزاز در آوري. ما همه گرچه لايق عشق آسماني ات نيستيم اما همه از عشق زميني دست كشيده و خود را به پرچم حقت متصل كرده و باران عشقت را از چشمان گنه آلوده مان جاري ساخته ايم.
اينك پس از سالها نيمه ي شعبان با آدينه ي انتظارت همخانه شده تا شعله هاي اميد در قلبهاي منتظرانت بر افروخته تر گردد.
اي كاش زودتر بيايي و بر اين جاده ي داغ بسته پا بگذاري و با هر قدمت زمين را گلستاني كني هزار بار با شكوه تر از گلستان ابراهيم خليل الله.
يا بقية الله
ميدانم كه از تو گفتن در قالب واژگان جسارتي است به روح مقدست. آخر مگر ميتوان آيينه تمام نماي الهي را در واژگاني بي بها كه از دستان گنه آلود بنده اي چون من بر كاغذ رنگ مي گيرد، آورد.يا خليفة الله
، به رسم عاشقي اين را براي وجود نازنينت نوشتم زيرا كه تو تنها لايق عشق ورزيدني و بس.(يا الله يا رحمان يا رحيم يا مقلب القلوب ثبت قلوبنا علي دينك)